((با سلام به شما عاشقان همیشه عاشق...امیدوارم خوب باشین...امیدوارم از این ویلاگ خوشتون اومده باشه با نظرتون هم منو خوشحال کنید... (MER30)
عاشقی تنهام و تنهائی رو ترجیح میدم چون دوستش دارم و هیچ وقت تنهام نمی ذاره
تو رو دوست دارم وقتی میگذری همیشه از خودت تورو دوست دارم مثل خواب بچگی بقلت میگیرمو میمیرم به سادگی... .
لطفا مطالب کپی نکنید چون انصاف نیست من من این همه وقت گذاشتم خواهش میکنم کپی نکنید.
زندگی قصه ی تلخیست که از آغازش بس که آزرده شدم چشم به پایان دارم...
امروز هستمو فردا نیستم خسته تر از آنم که بمانم من خواهم رفت !!! به دست خودم خواهم رفت!!! خواهیم دید!!!
فرصتی بده به دستام بزار دستاتو بگیرن عاشقونه نگو ما با هم قریبیم به من احساسی نداری بی بهونه....
روزگارم نمیتونه دیگه تورو از من بگیره آخه اونم میدونه که نفسم به نفس تو گیره آره کاره دل من و تو دیگه از عاشقی گذشته بیا با هم نذاریم این رویای عشقمون بمیره
خدایا کفر نمیگویم، پریشانم، چه میخواهی تو از جانم؟ مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی خداوندا اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟ خداوندا اگر در روز گرما خیز تابستان تنت بر سایهی دیوار بگشایی لبت بر کاسهی مسی قیر اندود بگذاری و قدری آن طرفتر عمارتهای مرمرین بینی و اعصابت برای سکهای اینسو و آنسو در روان باشد زمین و آسمان را کفر میگویی نمیگویی؟ خداوندا اگر روزی بشر گردی زحال بندگانت با خبر گردی پشیمان میشوی از قصه خلقت، از این بودن، از این بدعت خداوندا تو مسئولی خداوندا تو میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است، چه رنجی میکشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
چقدر خوبه که من میتونم هر آنچه رو که دلم میخواد برای تو بنویسم من میتونم تا آخر عمر به نوشتن برای تو ادامه بدم حتی اگر تو هیچوقت اونو نخونی